X
تبلیغات
رایتل

آخرین بازمانده ی رویا



بازخوانی نوشته های گذشته - "" و من شکستم ""

دوباره خوندمشون چند تا پست آخرو

خیلی چیزا عوض شده

پس وقتشه با یه نگاه نو ببینمشون

و این باز خوانی پست "" و من شکستم ""

   

   

اوه خدایا

چقدر احمق بودم

چقدر احمق هستم

معنیه هیچیو تو زندگیم نفهمیدم

هیچی !!


بازخوانی نوشته های گذشته - "" مرگ ""

دوباره خوندمشون چند تا پست آخرو

خیلی چیزا عوض شده

پس وقتشه با یه نگاه نو ببینمشون

""  و این باز خوانی پست "" مرگه

 

 

تنها کسانی می توانند از ته دل بخندند

که توانسته باشند از ته دل گریه کنند

و اگر بتوانی از ته دل بخندی و گریه کنی زنده ای

<< اوشو >>



من برگشتم

سلام

من یه قرنی نبودم ، دوباره برگشتم ، و البته دیگه هم ناپدید نمی شم

اینو مطمئن باشین

اینقدر اتفاق تو این مدت افتاده که یه دنیا حرف دارم

اما قبلش چند تا کار مهم تر

wow  ) ممنون از همتون که بهم سر زدین یه عالمه نظر تایید نشده  ( ۵۶ تا

به زودی میام خونه ی همه ی دوستام تا آخر هفته 

می خوام شروع کنم با جواب دادن به نظرهای پست های قدیمی تر ( قبل از پست مرگ )

کنار تیتر پست هایی که نظرا را می زارم علامت * * را اضافه کردم

 

 

* *  لیست پست های

قیر شب

منحنی

چه طور می توانم

اینجا منم ، فقط من



در جستجوی زندگی

یه مدت ناپدید شده بودم

باید خودم را پیدا می کردم

باید می فهمیدم تو این دنیا چی کارم

 

روز تولدم از همیشه خالی تر بودم

و بعد پر شدم از بیداری

تمام زندگیم تا اون روز یه توهم بود ، یه رویا ، یه دروغ

 

هیچی دیگه برام تو این شهر نمونده

تمام آدم ها و اتفاق هاش برام تکراریه ، از همه چی خسته شدم ، خسته

فهمیدم اون هام از من خسته شدن ، دیگه نمی خوان باشم

 

وقتش رسیده برم

به یه جای دور

اما رفتن آسون نیست

چند سالی طول می کشه

 

می خوام این چند سال باقی مونده را زندگی کنم ، زنده باشم ، بیدار باشم

می دونم وقتی برم برای همیشه می رم

می خوام تا هستم خوب باشم

پایان

 

 

 

 

 

 

 

و آغاز

یه آغاز دوباره و همیشگی

 




پنج شنبه می خواستم اینو بنویسم

اما

جمعه اتفاقی افتاد که منصرف شدم

شنبه دوباره نظرم عوض شد

ولی دو هفته این تو نیامدم

مطمئن نبودم

هنوزم نیستم

ولی می نویسم

شاید چون تنها کاریه که می تونم بکنم

 

 

زمانی می گفتم اگه منم مجبور شم برم چی !

اگه اون هم این انتخاب را بکنه ، که راه درست را بره !

و تمام شدم .

 



و رفتم

به همین سادگی رفتی ، بی خداحافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه ، سهم من اشک که بریزم

به همین سادگی کم شد ، عمر گل بوته تو دستم

گله از تو نیست می دونم ، خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره ها ، تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش ، تا ابد بغض صدامی

تو را محض لحظه هامون ، نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم اینو ، به خدا گفتم به سختی

 

من اگه دوست نداشتم ، پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه ، از ته دل نمی خوندم

اگه گفتم برو خوبم ، واسه این بود که می دیدم

داری آب می شی می میری ، اینو از همه شنیدم

 

دارم از دوریت می میرم ، تا کنار من نسوزی

از دلم نمی ری عمرم ، نفسامی که هنوزی

تو را محض خیره هامون ، که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی ، روحم از تنم جدا شد

 

تو که تنها نمی مونی ، من تنها را دعا کن

خاطراتم را نگه دار ، اما دستامو رها کن

دست تو اول عشقه ، بسپرش به آخرین مرد

مردی که پشت یه دیوار ، واسه چشم هات گریه می کرد



و من شکستم

و من شکستنم را دیدم

برای دومین بار

و این بار دردناک تر

می دونم تقصیر خودم بود

می دونم چرا تکرار شد

می دونم چرا اتفاق افتاد

اتفاق افتاد چون اعتراف کردم به دوست داشتن

پذیرفتم نیاز را

و گذاشتم ببینه خرد شدنم را

و ازش لذت برد

و پیروز مندانه از کنارم رد شد

 

نمی ذارم دیگه تکرار بشه

همین یه بار برای همه عمرم کافیه

 

من کسی را نمی شکنم

و اجازه نمی دم کسی شکستنم را ببینه

حتی اگه له شده باشم ،  محکم می ایستم  این بار

 

من کسی را فراموش نمی کنم

و اجازه نمی دم فراموشم کنن

قبل از این که به فکرش بیفتن ،  من می رم  این بار

 

من از کسی متنفر نمی شم

و اجازه نمی دم کسی دوستم نداشته باشه

قبل از این که بخوان حس بدی پیدا کنن ،  من بی هیچ حسی می گذرم  این بار



مرگ

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری ست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

مرگ مسئول قشنگیه پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد

و همه می دانیم

ریه های لذت ،  پر اکسیژن مرگ است

کاش همه ی اون هایی که از اینجا می رن برن یه جای بهتر ،  یه جای خوب

کاش خدا همه را ببخشه

کاش جوری زندگی کنیم که اگه یهو مجبور شدیم بریم

خوب بریم و کسی نباشه که از رفتنمون خوشحال بشه


  1    2    3    4    5    ...    7  >>

امشب
نقش تاریک دلم نورانی است
امشب
تمام شدم در نهایت مهربانم
امشب
پر از شنیده ها هستم
امشب
حس پرواز پرنده در آبی آسمان را فریاد خواهم زد

امشب
...مهربانی مرا همراه است که